۱۳۹۰ مهر ۲۴, یکشنبه

یک

رفاقت ملغمه ای است از خاطراتِ مشترک، این لحظه که با هم می گذرانیم و آرزوهایی که برای آینده داریم. حالا هی بنشین فلسفه بافی کن که تنها همین لحظه کافی است برای بودن، تهِ وجودت اما گرمایی هست از گذشته و تمام لحظات اش، نوری هست و اشتیاقی به آینده و تمام آنچه در چنته دارد...
صدای پشت تلفن فکری ام کرد. بر ما چه گذشته؟ زمان زیادی سپری شده از آخرین باری که حرف زده ایم. خاطرات دور می شوند و کمرنگ. سرما... به صدایت دل می دهم، به جزییات روزمره ای که می گویی، می گذارم گرمم کند. گرم می شوم بعد از ساعتی صحبت. گرم اما خسته و کمی گرفته از اینکه گذاشته بودم این طور ساده رو به زوال برود این گرما.
بر ما چه گذشته؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر