۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

سیزده

امروز در گشت و گدار روزانه ام در فضای مجازی رسیدم به نوشته های آدمی که دستِ برقضا چند روزِ پیش اینجا مهمانمان بود. چیزی نوشته بود در بابِ رفاقت و شاد شدن از شادیِ دوست. شاد شدن بی حسرت، بی قضاوت، بی رقابت.
فاصله های مکانی عظیم بین مان، احتمال این را که دوستی بیاید از اتفاقی دلچسب بگوید و من هم بتوانم در آن سهیم شوم پایین آورده. از موقعی که این نوشته را خوانده ام، هی لحظه های مختلفی یادم می آید که با عزیزی داشته ام حرف می زده ام و چنین موقعیتی پیش آمده، اینکه من آن موقع ها چه گفته ام. "رفیق" بوده ام یا "رقیب". کارنامه ام خیلی درخشان نیست. کتمان نمی توانم بکنم. توجیه هم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر