۱۳۹۰ مهر ۲۹, جمعه

شش

یک آن به خودت می آیی و می بینی که دوستی ای عمیق میان تان شکل گرفته و مثل همیشه تو نمی دانی کِی و چه طور از بی تفاوتی و سردی و کم حرفی اولیه رسیده اید به اینجا. با هم بحث هم که بکنید تا بلکه سر در بیاورید که چه شد، فایده ای ندارد جز مرور یک سری خاطراتِ دلچسب. بعد فکر می کنی که چه طور می شود که اغلبِ دوستانِ ماندگارترت کسانی اند که در آغاز ازشان دورتر بوده ای. گریزان حتی گاهی. بعد چه طور می شود که نیرویی بزرگ تر ظاهر می شود و بر آن دافعه غلبه می کند. و همین نیروی بزرگتر حفظ می کند دوستی تان را از گزندِ زمان، و مکان. بعد دست بر می داری از فکر کردن، شانه بالا می اندازی و می گویی هر چه هست، هستیم. همین.
شادم.

۱ نظر:

  1. ‎بعضی سک‫وت ها مثل آتش زیر خاکستر هستند. سکوت های اول آشنایی، سکوت های آخر رابطه. بعضی هاشان را آدم ها باید شهامتش را داشته باشند تا آتشش را روشن کنند، بعضی دیگر را باید شهامت داشت تا رها کرد تا همانطور ساکت بماند. آتش که روشن شد همه چیز تغییر می کند، اولش همه چیز غریبه است، شاید حتی ناراحت کننده. ولی بعد همه چیز عوض می شود. دنیا شکلش نو می شود. آن صحنه اول درخت رندگی را یادت هست، مگر می شود یادت برود، ان لحظه شروع خلقت، همه چیز گریان است ولی بعدش زندگی شروع می شود. شاید همه چیزهای خوب اولش غریبند‬

    پاسخ دادنحذف