۱۳۹۲ آذر ۲۱, پنجشنبه

ششصد و چهل و هشت

ناسیکا توی ماسه های روان می افتد و فرو می رود و پسرک دست دراز می کند که بگیردش و نمی رسد و هر دو را می بلعند ماسه ها. غرق می شوند از دیدِ بیرون مانده ها. تمام می شوند. آن پایین اما، در پسِ ماسه ها ناسیکا و پسرک در یک غارِ زیر زمینی افتاده اند که بر خلافِ دنیای بالای ماسه ها هوایش پاک است. آب هم هست و ریشه های درختان جنگلی شده دور و برشان. این تصویر امشب عجیب به یادم آمده. این غرق شدن هایی که گاهی نجات اند. هوای نفس کشیدن اند. سلامت اند...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر