دو روز است حرف نزده ایم. دو روز هزار سال می
شود در بی خبری... برای خودم ویوالدی تجویز کرده ام. مگنیفیکات. به یاد آن روزهایی
که تمرینش می کردیمش. انگار زندگی اش کرده ام. محشر است.
چند روزی هست که خالی ام از واژه. ذهنم پر است
از تصاویر پراکنده. خواب ها و قصه هایی که دست به قلم می برم گم می شوند. پنهان می
شوند توی سایه ها. توی تاریکیِ شب، پشتِ پلک های خواب آلوده ام بازی می کنند.
***
عمری دگر بباید، بعد
از وفات ما را
کاین عمر طی نمودیم
اندر امیدواری
امیدواری
امیدو...
خوش گفته
ای آقای سعدی... خوش گفته ای

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر