دارم بهتر می فهمم حالِ آن روزهاش را. سرگشتگی اش را و شوقِ بازگشتش را. آدم است دیگر. می دود دنبالِ پروانه ای و گم می شود توی دشت. شوقِ خانه و بازگشت چندین و چند برابر می شود. گم شدن گاهی بهترین راه است برای پیدا شدن.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر