۱۳۹۲ اسفند ۹, جمعه

هفتصد

شبِ صدم را یادم هست که به تأخیر افتاد. یادم هست که خیال می کردم به چهره ی کاملِ چنان شبی خراش افتاده. و امشب باز... سرماخوردگی و خستگی...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر