۱۳۹۱ مهر ۲۲, شنبه

سیصد و چهل و سه

آرگو. تقریبا مطمئن بودم تصویری سیاه خواهم دید. رفته بودم ببینمش که آماده باشم برای واکنش ها. دلهره هم داشتم که چه واکنشی را در مردمِ اینجا بر خواهد انگیخت. با احساساتِ مردمِ راحت می شود بازی کرد. راحت می شود کاری که نفرت درشان بجوشد علیهِ مردمی دیگر. نشسته بودم توی سینما. بی قرار. توی تاریکیِ قبل از شروعِ فیلم. فیلم که شروع شد اما، از همان تک گوییِ اولِ فیلم که درباره ی مصدق بود و کودتا، شگفتی جای دلهره را گرفت. خوشحالم که دیدمش.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر