۱۳۹۲ فروردین ۱۲, دوشنبه

چهارصد و پنجاه و سه

پنیر و زیتون را با هم خریدید و حالا او آن ور دنیاست. همین چیزهای ساده است که دیگر هر چه قدر هم که تلاش کنی دنیا به نظرت بزرگ نمی آید. توی همین کوچکی دنیا، رک و راست تر شده ای. رفاقت هایی را که زاده ی مکان اند بی تعارف وقتی مجال شان سر می رسد می گذاری کنار. با یک ما را به خیر و شما را به سلامت می گذری ازشان. آن هایی هم که ورای مکان اند، که خوب در این دنیای کوچک انگار که همین بغل دستت اند. همیشه و هر جا که باشی و باشند. یاد همین بعضی نفرات است که روشن می داردت دیگر. همین هاست که نیما ازشان می گوید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر