امشب از آن شب هاست که دلم می خواهد بروم روی پشت بام. به آسمان زل بزنم. رادیوی پاندورا را بگذارم روی یک کانالِ آرام و بگذارم نسیمِ شب پوستم را بلرزاند. و دلم را.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر