۱۳۹۲ اسفند ۱۹, دوشنبه

هفتصد و هشت

فاصله گاهی لازم است. خستگیِ ناگزیر که پیش می آید فاصله لازم است. نزدیکی هم گاهی لازم است. گاهی باید تا یک قدمیِ دره رفت.  به وسوسه ی پریدن پا داد. به خود مجالِ سقوط داد. گاهی سقوط آدم را بیدار می کند و گاهی دیدنِ دره. در هر دو حال باید به خود مجال داد. بی ترسِ سقوط گام برداشت. صعود با ترس نمی سازد.

ترس را گذاشته ام درِ کوزه. نشسته ام در این قطار که بالا و پایین می رود با شتابی غریب. دل آشوبه ام را قورت داده ام و از زوزه ی باد که در موهایم می پیچد آوازِ شوق ساخته ام. شوقِ نامعلوم. حالِ کوهنوردی که به قصدِ اورست آخرین آبادی را پشتِ سر می گذارد. آن شوقِ دلهره ناک. چه کسی می داند چه خواهد شد. صعود یا هبوط؟ چه فرقی می کند. شادیِ عزلتناکِ کوه. همین بس.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر