۱۳۹۳ فروردین ۱۰, یکشنبه

هفتصد و هیجده

توی خواب نمی دانم کجا بودم. حتی یادم نیست کی آنجا بود باهام. تنها چیزی که از کلِ خواب یادم هست یک نان بربریِ کنجدیِ داغ است که روی میز بود و من که اول بی حواس یک تکه ازش کندم و خوردم و بعد که نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم و همین طور تکه تکه تمامِ نان را خوردم. لذتِ نانِ داغ را خیلی وقت است تجربه نکرده ام. چند شب پیش بود ولی که یک نانوایی چند خیابان آن طرف تر پیدا کردم. باید بروم ببینم کِی می شود نانِ داغ و تازه از تنور در آمده ازشان خرید.

پس نوشت. یک چیزِ دیگر از خوابم یادم آمد. امتحانِ دینی داشتم و تاریخ در دو روزِ متوالی!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر