۱۳۹۲ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

هفتصد و نه

شکستگی پیش می آید. فروریختم. دیروز بارم را بستم و رفتم. بی رحمی گاهی بهترین تلنگر است. رحم گاهی بزرگترین ظلم است. آقای نیچه بود که می گفت ترحم بزرگترین بی انصافی است؟ نمی دانم. هر که بوده گل گفته. از خودشیفتگیِ آدم است که نسبت به دیگران و خطاهایشان گذشت می کند. همان خطاهایی که خودش اگر مرتکبشان می شد، خود را به شدیدترین وجه مجازات می کرد. از خود شیفتگی است که دل می سوزانیم برای دیگران، که خیال می کنیم طفلکی کمک لازم دارد، از پسش بر نمی آید. هر آدمی از پسِ زندگیِ خودش باید بر بیاید. هر آدمی روایت گرِ قصه ی خودش است و قصه اش خوب یا بد نتیجه ی بازیِ خودش است و اغماضی هم در کار نیست. بی رحم شده ام. تازه فهمیده ام که گاهی بهترین کاری که می شود برای دیگری کرد بی رحمی است در حق اش. از بی رحمی ام خودم هم زخم می خورم. ولی این زخم ها سطحی تر از زخم هایی اند که اغماض به روحم زده. همین.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر