تمام روز باران بارید دیروز. می خواستم بروم بدوم ولی فکرِ باران و سرما و تنبلی ای که چندین و چند ماه (بخوانید یک سال و اندی) است که گریبانم را گرفته خانه نشینم کرد.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر