۱۳۹۲ اسفند ۱۵, پنجشنبه

هفتصد و شش

برای خودم «علی در جنگل»-درمانی تجویز کرده ام. هر چند بار که لازم باشد، هر روزی که لازم شود. با خودم فکر می کنم به تک تکِ قصه هایی که درش هست. از علی بگیر تا بتهوون تا هلن کلر. که زمین خورده اند هر کدام. که بلند شده اند. که مهم بلند شدن است. این ترانه را خیلی دوست دارم. باید یک شب مفصل بنویسم از این آهنگ. اینکه چه به سرم می آورد نوایش، واژگانش.
من آدم خوشبختی ام که این آهنگ را شنیده ام.



من آدم خوشبختی ام که امروز یکی از آرزوهای تمامِ عمرش برآورده شده. که رفیقی داشته باشد که همین طور بی هوا برود در خانه اش و چند ساعتی گپ بزنند و بعد برود پیِ کارش. رفیقش بوده پیش از این هم، اما امروز برای اول بار سرم را انداختم پایین رفتم درِ خانه ی رفیقی از دست و ساعتی را به گپ و گفت گذراندم. زندگی خوب است. خیلی خوب.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر