گفتم دیر هر چه نباشد از هیچ وقت بهتر است. رسیدم به تمرین گروه کر. زودتر از معمول تمام شده بود. آخرین تمرین این ترم را به همین سادگی از کف دادم. اقلا اما وقتی رسیدم استاد/رهبرمان هنوز آنجا بود. نگاهم کرد گفت چه حیف. تمرین امروز زودتر تمام شد. اما خوشحالم که آمدی. دیدنت همیشه خوب است. با خودم فکر کردم یک تعارف هایی هست که می دانیم تعارف اند اما ساده ما را به عرش می برند. بغلم کرد و خداحافظی کردم. به تمرین نرسیدم اما خوش از اتاق تمرین آمدم بیرون. آدم است دیگر. دوست دارد خیال کند بود و نبودش خیلی فرق می کند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر