۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه

سیصد و نود

فردا امتحان دارم. فردا کلی کارهای دیگر هم هست که باید سر و سامان بدهمشان. امروز مراقب بودم سرِ جلسه ی امتحان. خسته شدم زیاد. نشستیم بعدش با استاد، گپ و گفتی طولانی که تعطیلات را چه کنیم و تا کی چه کارهایی باید انجام شود. آدم وقتی فکرش را می کند می بیند یک روز برای خودش یک عمر است. توی بیست و چهار ساعت چه کارها که نمی شود کرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر