ناهار و گپ و گفتِ کاری و غیرِ کاری. آدم وقتی با یک نفر اول دوست می شود، بعدتر اگر به لباسِ استاد و دانشجویی هم ملاقاتی باشد آن رفاقت پس می زند فاصله ها را.
قرارِ ناهارشان معمولا دوشنبه هاست. این هفته سراغ از من گرفت و انداخت به روزی که منم باشم. جمع شان خوش بود و پر انرژی و گرم. دوست داشتم اش. انگیزه گرفتم که از این به بعد برنامه ام را طوری مرتب کنم که به ناهارهاشان برسم. از آن خوشی های کوچکی که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر