۱۳۹۱ بهمن ۲۵, چهارشنبه

چهارصد و بیست و شش

ماجرا تکرار می شود هر بار. جنگ و دعواست دیگر. اینجا و آنجا. یک عده می میرند. یک عده ی دیگر تمام عمرشان اسیر خاطرات مرگ می شوند. دوست دارم اما فکر کنم مثل قصه های پرل س. باک زندگی از مرگ قوی تر باشد. این است که می روم دسته جمعی ناهار. با آن یکی گروه و استادشان که خیلی بیشتر از استاد برای من دوست است و حامی. سر ناهار شوخی می کنیم و گپ می زنیم. از علایق بی ربط و باربط مان. مثلا هنر و موسیقی. یا حتی رقص. از کتاب ها و فرهنگ ها. خوشیم و زندگی مان قوی تر از مرگ است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر