حالا هی بیا و بگو که چرک کف دست است. که ارزش ندارد. این ها همه اش حرف است برای بیخانمانی که گوشه ی تونل مترو گرم ترین مامن است برایش.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر