۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

چهارصد و بیست و دو

رفتم فیلم آقای هانکه را دیدم. آمور یا همان عشق. تمام فیلم و درد و رنج هاشان یک طرف. بغضم را یک نگاه زن ترکاند. آنجا که بی صدا لب هاش را به اعتراضی مذبوحانه برهم می فشارد و مرد اصرار که دست بردارد از اعتراضش و زن بر می گردد با آن چشمان باز. با آن نگاه پر از درد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر