۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه

چهارصد و سی و سه

یک گوشه ای پیدا کرده ام در دانشگاه که به شوقم می آورد. از وقتی آمده ایم به این ساختمان جدید وسوسه اش بود. اول بار اما یک دو روز پیش امتحانش کردم. لب پنجره ای است پهن. جوری که می شود نشست. بعد من می روم آنجا با یک ماژیک وایتبرد. می نویسم و پاک می کنم و باز می نویسم. می پرم از جا. یک قدم می روم عقب و نگاه می کنم و فکر می کنم. به هیجان می آیم. هیجان برای پیشرفت لازم است. پیش می روم. خوشم این روزها به این پنجره ها.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر