کاری اش نمی شود کرد. شوقی ندارم به مهمانی. به دور همی های بزرگ. هنوز همان آدم با دو یا شاید سه نفر به گپ و گفت نشستنم. این مهمانی را یک ماهی هست که برنامه اش را چیده. من از چند روز پیش با خودم در مذاکره ام که یک مهمانی است دیگر. حد اکثر چند ساعت. و بعد هم خلاص. با این حال امروز دست و دلم به هیچ کار نمی رود. انگار سربازی نشسته توی سنگر. در حال آماده باش. خنده دار است. و در نظر دیگران شاید رقت انگیز. من اما ته دلم خوشم به آدم دو سه نفره گشتن بودن. به دو سه نفرهای عزیزی که بهانه ی بودن مان نه فقط خوشی که درد و بی حوصلگی هامان هم هست.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر