موما همیشه چیزی در چنته دارد برای غافلگیر کردنم. این بار سه گانه ای بود که این همه بار نگاهم برشان افتاده بود و این بار تازه دیدمشان. احوال ذهن است در دنیای کوچ انگیز: خداحافظی، آن ها که می روند، و آن ها که می مانند...
و نمایشگاه آقای ماگریت. آقای ماگریت عزیز. شتابزده بود امروز. نشد آن طور که می خواستم بنشینم توی ذهنِ دیوانه ی این مرد گردش کنم. توی رویاها و کابوس هاش. اغلب دالی را به رویاهای دیوانه وارش می شناسند و کمتر از ماگریت حرف می زنند. دالی بیدار شدن به فریاد است و بی قراری. در آثارِ ماگریت اما تمأنینه ای هست. انگار که از خواب بیدار شده باشی و همانجا توی تخت دراز کش مانده باشی و با خودت خوابِ غریبت را مرور کنی و بخواهی آرام از اعماقِ ناشناخته ی خودت سر در بیاوری. من این حال میان خواب و بیداری را دوست دارم. این حالِ غریبی که تماشای آثارِ آقای ماگریت بهم می دهد. ادعای شناختنش را یا فهمیدنش را هم ندارم. این حال ولی خوشم می دارد. این حالِ گنگِ مشاهده و مکاشفه.
پس نوشت. توضیحاتِ سه گانه ی مزبور در موزه این طورها بود:
Set in a train station, this series of three paintings explores the psychological dimension of modern life's transitory nature. In The Farewells, Boccioni captures chaotic movement and the fusion of people swept away in waves as the train's steam bellows into the sky. Oblique lines hint at departure in Those Who Go, in which Boccioni said he sought to express "loneliness, anguish, and dazed confusion." In Those Who Stay, vertical lines convey the weight of sadness carried by those left behind.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر