۱۳۹۲ آبان ۱۳, دوشنبه

ششصد و بیست و پنج

توی کتابِ داستانِ بی پایان، یک جایی هست که باستیان می رسد به مینرودِ یور. یور پیرمردِ نابینایی است که فقط در تاریکی های اعماقِ معدن می تواند ببیند و مینرود، معدنی است پر از تصاویرِ پراکنده ای که آدم ها از یاد برده اند. همان اعماقِ ذهن است. این ها را گفتم که بگویم چند روز پیش تصادفا فهمیدم که یور (Yore) یعنی زمان های گذشته، مخصوصا گذشته ی دور.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر