۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۶, جمعه

هفتصد و پنجاه و سه

من اینجا بس دلم تنگ است...
همین طور بی هیچ فکری دستم به نوشتنِ این یک خط رفت.

امروز خیلی خسته ام. دلم می خواهد تا سه چهار روز بخوابم بی وقفه. نمی دانم چرا دل نگرانم. فردا مصاحبه ای دیگر است و من که تا همین پریروز خیال می کردم کاملا خوشم به خلوتیِ تابستانم، حالا نگرانم که نکند نتوانم این کار را بگیرم. آدمیزاد است دیگر. خیال می کند که چیزی را می خواهد و به آنی خودش حریص می یابد به خلافِ آن چیز.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر