۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۷, شنبه

هفتصد و پنجاه و چهار

صدای آقای شاملو می پیچد توی ذهنم: دلتنگی های آدمی را باد... صداش گم می شود. راستی باد چه کار می تواند بکند با دلتنگی های آدمی؟ توی این شهر با این بادی که امروز آدم را مثلِ برگِ خزان به چپ و راست می بُرد در هر قدم، من چرا هنوز سنگینم از تنگیِ دلی که معلوم نیست هوای چه و که را کرده این روزها...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر