۱۳۹۳ خرداد ۱, پنجشنبه

هفتصد و پنجاه و هفت

اخطار. این پست حاویِ مقدارِ زیادی چس ناله می باشد!

با خودت فکر می کنی این که بگذرد شادی می آید. می گذرد و دردی دیگر می آید. تلخی ای دیگر. تلخی های گزنده اغلب درست موقعی که انتظارِ شادی ای عمیق هست گریبانِ آدمی را می گیرد. امروزم بود. به امیدِ شادیِ بی نظیر بودم. دیر رسیدم. این طورها نیست که آدم از خوشی ای اگر جا بماند، در خاکستریِ بی تفاوتی رها شود. جا که می مانی، وقتی دیگری را هم از رسیدن به خوشی وا می داری، روزت سیاه می شود به تلخی ای که به آنی آغاز شده از همان لحظه ی توی خیابان که فهمیده ای جامانده ای، ولی به دقیقه که هیچ، به ساعت و روز هم شاید پاک نشود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر