به یک سال دارد نزدیک می شود اینجا. و من چه سکوتم این روزها. دیروز هم با همه ماجراهاش سکوت برم غالب شد. امشب هم با خودم خیلی کلنجار رفتم. اما چراغ ها را روشن می خواهم نگه دارد.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر