۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

سیصد و هفتاد

یک شب ننوشتم به خاطرِ سردرد. دیشب هم که موکول شد به امروز صبح. این یکی اثرِ تعطیلات است و مهمانِ خانه ای بودن. شوقِ نشستن در جمعی توی خانه و چای با بیسکوییت خانگی خوردن و گپ زدن. آن قدر که خستگی آرام و بی صدا می خزد توی رگ های آدم و یک آن به خودش می آید و می بیند چشمهاش چه سنگین است و خواب آلود.

این چند شب احتمالا باز هم تکرار شود این بساط. تا دوشنبه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر