هنوز مستم از گپ و گفت باهاش. همین طور ساده و صمیمی شروع می شود. آن هم درست موقعی که حسابی آشوبم و خیال می کنم که از کفم رفته. حرف می زنیم و اینترنتِ مزخرفِ من بیچاره ام می کند. مجبور می شویم خداحافظی کنیم و جایی دیگر و نوشتاری ادامه بدهیم. خوب است. باهاش حرف زدن خیلی خوب است. یک جورِ خوبی نزدیک است و ملموس. از آشفتگی ها و تردیدها می گویم. از کلافگی ها و به در و دیوار زدن ها. از خواندن های بی نظمی که حالا بودنش نظمشان داده. به شوق می آیم که بنویسم. حس می کنم پر از قصه ام امشب. پر از حرف برای گفتن.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر