۱۳۹۲ مهر ۲۷, شنبه

ششصد و سیزده

آدم است دیگر. یک وقت هایی هم نابود می شود به یک تلنگر. به یک اشاره. یک حرفی می زنی و فرو می ریزد. آستانه ی تحمل است دیگر. از دل نازکی و پوست نازکی هم نیست گاهی. به جای آن آدم اگر زندگی می کردی شاید می دیدی که آن قدر بار بر شانه اش هست که همین پرِ کاهِ آخرین زمین گیرش می کند، که پوستش را می شکافد انگار که نیزه باشد. می رود می نشیند به حساس ترین نقطه. از بس که زیرِ انبوهیِ زندگی گرفتار است. آدم است دیگر. یک هو می بینی در یک گپ و گفتِ یک ساعته چند بار اشکش در می آید و باز ادامه می دهد و خودش را از تک و تا نمی اندازد. آدم است. موجودی غریب و دوست داشتنی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر