حرف می زنیم و من گوش می دهم. همیشه حرف زدن هامان حرف زدنِ من بوده و گوش دادنِ او که می گوید اینجا امن و امان، چه بگوییم. که سخت ترین کار واداشتنش به حرف زدن بوده است ولی امروز بی وقفه می گوید و من فکر می کنم به داستانِ پشتِ این حرف ها. خیلی آرامم امروز. تأثر گذشته و جاش یک جور قوت آمده. حرف می زنیم و من دلم می خواهد بتوانم پشتوانه باشم براش. که ببیند چه آرامم. که می تواند حرف بزند باهام. دلم نمی خواهد تمام شود. دلم نمی خواهد برود تنها بماند. ولی می رویم و من هنوز جایی بینِ زمین و هوام انگار. آرام و آسیب ناپذیر.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر