یک وقت هایی هم باید در را باز کرد. گذاشت که باد بیاید تو و غبارِ و خاکسترِ تمام شده ها را ببرد بیرون. باید مثلِ وین، خاکسترهای خاطره را داد به باد. تا هم باد آرام بگیرد و هم دل.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر