نمی خواهم تا هفتاد سالگی ام صبر کنم برای قهقهه زدن بر احمقانه ترین اشتباهاتِ زندگی ام. امروز نیم ساعت غصه خوردم اما خود به خود ذهنم رفت سمتِ هفتاد سالگی ام و اینکه آن موقع چه خنده دار خواهد بود گفتن از چنین اشتباهی. که همه ی غلط های تایپی یک طرف، آدم اسمِ خودش را اشتباه تایپ کند. آن هم در اولین مقاله ای که قرار است چاپ بشود. روحِ فرخنده ای دارم. نامه نوشتم به شان که شاید بشود درستش کرد. با این حال دارم فکر می کنم که عجب قصه ای است برای تعریف کردن. برای یک روزِ زمستانی در جمع آدم های دور و نزدیک خندیدن. هفتادساله ی خوشحالی خواهم بود.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر