خیال می کنم تا حالا هیچ وقت این طور کتاب نخوانده ام. این طور عطش نداشته ام. این حالِ این روزها را دوست دارم. این حالِ زنده ی پرانرژی را. این خواندن ها و دوباره خوانی ها شادم می کنند. چند سال از کف داده ام؟ تشنگی لازم بود که برگردد ولی. و حالا برگشته. و چه حالِ خوشی است این تشنگی. این دویدن. این تلاش برای پیدا کردنِ چاهِ آبی که در گوشه ای از بیابانِ ذهن پنهان شده. خلاصه اش همین است.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر