۱۳۹۲ آبان ۷, سه‌شنبه

ششصد و بیست

مثلِ وقتی که زمین می خوری و بدنت گرم است و نمی فهمی و ادامه می دهی و شب، موقع خواب است که می فهمی چه قدر کوفته ای. و تازه می بینی چه سیاه و کبود شده ای، خبرها هم گاهی همین طورند. بگذریم. می گذرند. زندگی خیلی هم خوب و قبراق پیش می رود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر