۱۳۹۲ مهر ۱۴, یکشنبه

ششصد و سه

این قدر خسته ام که نگو. از سفر برگشتم دیشب. هنوز خسته ام ولی. پیرمرد و دریا خوانیِ امروز صبح هم افاقه نکرد. امشب بدجوری سانتیاگو ام. یک جورِ دست خالی ای ام انگار. در تقلا با نیمه دیگرم که توی آب است و دارد می کشدم به میانه ی دریا تا آخرش کدام از پا در بیاید. سانتیاگو لجوج است. شکست در مرامش نیست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر