امشب خالی ام. کفِ پام زق زق می کند به ضمِّ ز. هر بیست و چهار ساعت تا دو هفته باید ضماد بمالم بهش. یک قطره است و تمامِ اطلاعاتِ پزشکی اش را هم روی شیشه اش توضیح داده اند. من ولی دوست دارم بگویمش ضماد و فکر کنم به زندگیِ چند صد سال پیش. که چند صد واقعا؟ نمی دانم. و چه ساده آدم عدد می نویسد و می گذرد و چند صد یعنی چند نسل؟ و ذهنم می رود سمتِ ویدیویی که رفیقکِ آن سوی آب برایم فرستاده و تمامِ داستان هایی که برای موسیقیِ مکان ها می شود نوشت...
رویای ما به راه شد با این قصه ها. شب خوشی نصیبِ ما.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر