امشب خالی ام. حرفی نیست. ذهنم گره خورده انگار. امروز هوا خیلی سرد بود. گمانم مغزم هم یخ زد در همان چند دقیقه که باد داشت می بردم. بروم کمی قبل از خواب کتاب بخوانم اقلا با حالی خوش به خواب بروم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر