۱۳۹۲ دی ۱۷, سه‌شنبه

ششصد و شصت و چهار

دیدنِ دستکش های یک بار مصرفی که باد در پیاده رو به بازی گرفته بود با خودش قصه آورد. چرا باید آن همه دستکش ریخته باشد روبه روی ترمینال. می دانی چه قدر قصه می شود گفت درباره ی گذشته ی این دستکش ها؟ یکی این مثلا که همین طور که راه می رفتم توی پیاده رو ذهنم را قلقلک داد:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر