وقتی تبریکاتشان لرزه بر اندامت می افکند... سخت نیست فهمیدنِ اینکه در جای اشتباهی از زندگی هستی. در میانِ آدم هایی غریب. دشواری اش تنهایی است که گاهی عجیب سنگین می شود. تقلایی برای راهِ خود را یافتن. در میانه ی این همه هیاهو ادامه دادن. گاهی آدم می لرزد. یک هو می بیند توی پوستِ خودش هم غریبی می کند. از آن وقت هاست که خوب است یکی باشد که بیاید بغلش کند محکم، که گرماش از پوست رد شود و بنشیند به تنِ سرد و دوباره گرمش کند. گیرم یک چند قطره اشک هم این وسط ریخته شود، فدای سر.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر