۱۳۹۲ دی ۲۸, شنبه

ششصد و هفتاد و پنج

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند...

بادِ بی سامان. روزهای دور. یادهای پراکنده. من که آن روزها به بی سامانی باد را می ماندم و به سرگردانی ابر را و ژولیده بودم و به آراستگی می خندیدم. روزهای دور... کجاست خانه ی باد؟ کجاست خانه ی باد؟

باد چرا این قدر نقشِ ماندگاری دارد در خاطراتم؟ بادِ داغِ مرداد که پوستم را می سوزاند. نسیم خنکِ معطرِ بهار. بوی یاس و بهار نارنج.

امشب چه قدر یاد در ذهنم چرخ می خورد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر