دانه ی آووکادو بعد از دو هفته توی آب بودن بالاخره ترک خورده و من هیجان زده ام. هی می روم نگاهش می کنم ببینم از توی ترک هاش ریشه ای یا جوانه ای سر زده یا نه. در کاشتنِ دانه هیجانِ غریبی هست. چشم انتظاری.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر