۱۳۹۳ اردیبهشت ۹, سه‌شنبه

هفتصد و چهل و دو

میخچه ی کفِ پا را با نیتروژن مایع می کشند، میخچه ی زبرِ ذهنِ خود درگیر را چه کنم؟
خسته ام از رقابتِ بی پایان. خسته ام از تلاش برای بهتر از کسی دیگر بودن. چیزِ تازه ای هم نیست. هفت هشت سالی می شود که بریده ام از این بازی. بروید بزنید توی سر و کله ی هم. من هم می روم می نشینم لبِ رودخانه و مثلِ سیذارتا می گذارد رود روایت کنم برایم. قصه ی تمامِ ابنای بشر را.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر