دل درد امان می برد گاهی. دراز می کشی رو به روی تلویزیون و می گذاری آرام آرام بی هیچ فکر و خیالی زمان بگذرد. سبک و بی معنی اصلا. می گذرد و خواب آلوده دراز می کشی و هنوز دردی هست انگار. لعنت می کنی ناهاری را که خورده ای و فکر می کنی گرسنگی شرف داشت به این دردِ پایان ناپذیر و نفخ. دراز می کشی و تا صبح سبک می خوابی.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر