پیش نوشت. در یکی دو روزه ی اخیر شروع کرده ام به دیدنِ دکتر هاوس. سریالی بسیار ساده و حتی سبک. ولی لعنتی خودِ آقای دکتر می ارزد به تمامِ سطحی بودنِ آدم های دیگرش. یک طورِ صریحِ و از خود متشکر حتی.
دلم می خواهد یک فیلمِ خوبِ آرام ببینم. از آن فیلم هایی که یواش یواش می خزند زیر پوستِ آدم و در بر می گیرندش. یک چیزی شبیه مردی در قطار مثلا. با آن داستانی که آدم را یادِ تمامِ قصه هایی می اندازد که دلش می خواهد زندگی اش می بودند. با تمامِ تلخی و غمی که تویش هست. نمی دانم. دلم آن حال را می خواهد. حالِ دیدنِ یک فیلم، خواندنِ یک قصه و تویش غرق شدن. آن طور که آدم می رود توی داستان، که مرزِ روایت و زندگی محو بشود. خیلی وقت است آن طور در داستانی غرق نشده ام. یا در فیلمی. دلم آن حال را می خواهد. آن حال ساده ی خوب.
پس نوشت.
Milan: Why two combs and two toothbrushes?
Monsieur Manesquier: There are two kinds of men. Those who say, "I must buy a toothbrush; I've lost mine," they're adventurers. And those who have an extra brush.
Milan: What are they?
Monsieur Manesquier: Planners, at best.
Milan: You have two of everything?
Monsieur Manesquier: [smiles] No, three!
L'homme du train (2002)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر