نمی دانم امروز چرا خاطراتِ تلخ می چرخند در ذهنم. شاید به خاطرِ خوابِ تکه پاره ی دیشب. شاید هم دلیلِ خوابِ ناآرامم همین خاطرات است که انگار فاضلابی که بالا زده باشد گندشان همه جا را دارد می گیرد. امشب از آن شب هاست که اگر بخواهم قصه بگویم تمامش از وداع و جدایی و تمام شدن خواهد بود. از پایان های تلخی برای رهایی از تلخی های بی پایان.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر