۱۳۹۲ تیر ۱۱, سه‌شنبه

پانصد و سی و دو

دیر آمدم خانه. تنها بودیم در دانشگاه تا آن ساعت. من و استادکم. بعد از نیمه شب و فکرهای تب دار و ایده های خوابناکِ ناب. خوشم بود که هستیم. که گپ می زنیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر