نوشتنم نمی آید. گلدانِ بی حالی که هدیه مان داده بود هم امروز خشک تر و بی حال تر شده و نمی دانم چه کارش می شود کرد. کلا غم انگیز است دیدنِ مرگِ تدریجیِ یک گیاه.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روز که تمام نمی شود با غروب آفتاب. حتی با نیمه شب. لحظه هایی هستند که انگار کن فریادی در کوهستان، روز هم که تمام شود، موقعی که چشمانت را می بندی که بخوابی پژواک شان در سکوت شب طنین انداز می شود: بازمانده های روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر